Unknowns – 1 – Costa Gavras

بسم الله
Costa-Gavras_Cannes_2015در دنیای سینما آدم های کمی پیدا می شوند که فیلم سیاسی بسازند؛ و آدم های خیلی کمتری از بین همین ها هستند که حرفی برای گفتن دارند و فیلمشان چیزی بیشتر از چهار تا دیالوگ غر غر زیر لبی داشته باشد. از بین همین 4 تا و نصفی آدم هم یحتمل اسم نصفشان به گوش جماعت مخاطب سینما کلا ناآشناست.
در این نوشته می خواهیم با یکی از این نوادر که هم جربزه ی سیاسی ساختن دارد و هم حرفی برای گفتن دارد و هم بلد خوب و قشنگ حرفش را در فیلم بزند و صرفا شعار ندهد آشنا شویم: #کاستا گاوراس.
گاوراس یک کارگردان 82 ساله ی یونانی الاصل فرانسوی است که در کودکی به خاطر زمینه های سیاسی چپ گرایانه پدرش از یونان تبعید شدند (این «زمینه های سیاسی چپ گرایانه پدرش» بعدا در فیلم شناسی گاوراس خیلی مهم می شود. زیرش خط بکشید). گاوراس تا الان 23 فیلم را کارگردانی کرده که اکثر آن ها (لااقل اکثر خوب تر هایشان) تم ضد فاشیستی دارند. فکر کنم بهتر باشد قبل از هر حرف اضافه دیگری برویم سروقت آثارش و از نزدیک با چندتایی از آن ها آشنا شویم.

  • اول: فیلم شناسی گاوراس

زِد (Z)

CostaGavrasZ

خیلی ها این فیلم را بهترین فیلم گاوراس می دانند (و چندان بی راه هم نمی گویند). این فیلم برگرفته از رمانی به همین نام است (که مطمئنا به فارسی ترجمه شده چون خودم یک نسخه از ترجمه آن را از یک دست دوم فروشی خریدم). داستان فیلم در یک کشور فرضی با حکومت فاشیستی می گذرد و روایت گر مبارزه یک گروه اقلیت آزادی خواه (و طبیعتا چپ گرا و ضد آمریکا) با حکومت وقت و نظامیانی است که قدرت را قبضه کرده اند. این مبارزه که حول پرونده قتل/مرگ مشکوک یکی از رهبران مخالفان می چرخد.
ضمنا بد نیست اشاره کنم این فیلم در سال 58 با دوبله فاخر و تقریبا بدون سانسور (چون نیازی نبود) در ایران پخش شده و با کمی گشتن به راحتی می توانید نسخه دوبله شده آن را پیدا کنید. راستی این فیلم 2تا اسکار هم  برده.
موارد ایمنی: همانطور که گفتم این فیلم نیاز چندانی به سانسور ندارد. یعنی چیز خاصی نشان نمی دهد!

مطالعات بیشتر: +

حکومت نظامی (State of Siege)

State_of_Siege

این اولین فیلمی بود که از گاوراس دیدم و در واقع آشناییم با گاوراس با این فیلم (که اسمش را در پاورقی کتاب #دکترین شوک دیده بودم) شروع شد. طبیعتا این فیلم به نظرم آنقدر خوب بوده که رفتم سراغ بقیه فیلم هایش و الان دارم این مطلب بلند بالا را برایتان می نویسم. قصه این فیلم مربوط می شود به بعد از #کودتای [آمریکا در] اروگوئه و مبارزه گروه های دانشجویی (باز هم چپ گرا) با دولت کودتا(خود فیلم در همان سال ها ساخته می شود). دانشجویان سفیر دولت برزیل (که قبل از اروگوئه مریکا در آنجا کودتا کرده بود)، سرکنسولگری آمریکا در اروگوئه و یک تبعه به ظاهر بی ربط آمریکایی را گروگان می گیرند و سعی می کنند نقش دولت آمریکا در کودتاهای سریالی آمریکای جنوبی را فاش کنند (به جان خودم این فیلم ها در ایران بعد انقلاب ساخته نشده).
کلا دیدن این فیلم را توصیه می کنم به دلایل زیر:
1- #کودتای 28 مرداد آمریکا در ایران علیه دولت مصدق یکی از کودتاهای سریالی آمریکا در سرتاسر جهان بوده که هم دلیل و هم نحوه اجرای آن شباهت زیادی با کودتای شیلی واوروگوئه و… دارد. از این لحاظ این فیلم روایت گر بخشی از تاریخ ما هم هست. (ایضا روند کار آمریکا را هم در این کشور قشنگ نمایش می دهد)
2- به طرز غیر منتظره ای این فیلم (که از قضا دوبله هم شده) برای ما ایرانی های خاطره انگیز است: هم موسیقیش (که بعدتر راجع به آن می نویسم)، هم داستانش (که گفتم) و هم صحنه هایی مثل صحنه درگیری پلیس و دانشجو ها در دانشگاه شدیدا من را یاد فیلم های ضبط شده از انقلاب می انداخت.
3- گاوراس دوست داشت فیلمش را در خود آمریکای لاتین بسازد برای همین هم شیلی را انتخاب کرد. اما کمی بعد از ساخت فیلم آمریکا در شیلی هم کودتا کرد و در نتیجه جمعی از بازیگران شیلیایی فیلم هم اعدام شدند. این یعنی این فیلم خیلی درد آور بوده برای بعضی ها…
موارد ایمنی: کل موارد سانسوری این فیلم 115 دقیقه ای را با هر معیاری که جمع بزنی بعید می دانم بیشتر 50 ثانیه بشود که بیشتر آن هم مربوط می شود به صحنه آموزش شکنجه!

گمشده (Missing)

220px-Missing_1982_film

این یکی فیلم گاوراس که اینبار با کمک آدم های مشهورتری مثل جک لمون و برادر ونجلیز و کمپانی های گردن کلفت تری ساخته شده درباره #کودتای شیلی ست. با این فرق مهم که این یکی اسکار (بهترین فیلمنامه اقتباسی) برده و نامزد 3 تا اسکار دیگر مخصوصا بهترین فیلم شده بود! اما چرا؟ شاید برای آنکه گاوراس در این فیلم بیشتر از آنکه به مردم شیلی بپردازد (مثل حکومت نظامی که به مردم اوروگوئه پرداخت) به گم شدن و کشته شدن برخی تبعه های آمریکایی (که زیادی در کار دولت فخیمه شان فضولی می کردند) در شیلی می پردازد یعنی هر چند این یک نقد به دولت آمریکاست اما مهم اینجاست که این نقد به خاطر خود ملت آمریکا انجام شده. کلا ولی فیلم خوب و خوش ساختی است و حرف های زیادی برای زدن دارد.
موارد ایمنی: با احتیاط ببینید. اتفاقی نمی افتد اما چند جایی مشکل پوشش و موارد نا مناسب وجود دارد.

هانا ک. (Hanna K.)

220px-Hanna_K_(1983)

یک فیلم ضد اسرائیلی تمام عیار! مظلوم ترین فیلمی بود که دیدم: فیلمی که شدیدا بایکوت شده بود و از پخش آن در خیلی از جاها جلوگیری شد. حتی هنوز هم باید با کلی زحمت فیلم را در اینترنت پیدا کنید (من که هنوز نتوانستم هیچ زیرنویسی برای فیلم پیدا کنم!!!). با این که تمام حرف فیلم این است که اتفاق افتادن #هولوکاست نمی تواند بهانه ای برای تخریب خانه ها و روستاهای فلسطینی باشد و اصلا وجود اسرائیل یا هولوکاست یا اسرائیلی های خوب را نفی نمی کند. نتیجه گیری اخلاقی بماند با خودتان.
داستان هم درباره یک وکیل اسرائیلی ست که ناخواسته درگیر پرونده عجیب و غریب یک مهاجر غیرقانونی می شود و در گیر و دار این پرونده متوجه تخریب گسترده خانه ها و «محو کردن» روستاهای فلسطینی از روی نقشه می شود و… . صحنه اول و آخر فیلم هم واقعا قشنگ و هنرمندانه بود.
موارد ایمنی: گاهی وضعیت پوشش شخصیت اصلی چندان مناسب نیست. زندگی خانوادگیش هم حول یک مثلث عشقی است. ولی عجیب مظلوم است این این فیلم!!!

جعبه موسیقی (Music box)

Muito-mais-que-um-crime-poster01

این دفعه یک فیلم در تقبیح هولوکاست و نسل کشی یهودیان! یک فیلم خانوادگی-جنایی و البته بدون کشت و کشتار که این بار هم حول یک وکیل و یک پرونده عجیب و غریب دیگر می گردد: پدر شخصیت اصلی ماجرا (وکیل قصه) که الان در آمریکا زندگی می کند بعد از فلان قدر سال متهم می شود به شرکت و بلکه هدایت #کشتار یهودیان مجارستان. این فیلم هم یکی دیگر از فیلم های گاوراس است که با شرکت بازیگران نسبتا مطرحی ساخته شده.
راستش شباهت اندک داستان جعبه موسیقی با هانا ک. من را کمی به این فکر انداخت که شاید گاوراس این فیلم را در دفاع از خودش و به منظور تبرئه خودش از یهود ستیزی ساخته باشد. در هر حال این فیلم 2 نکته را مشخص می کند: 1) تفکرات ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی گاوراس احتمالا ریشه در گرایشات ضد فاشیستی ش دارد و 2) حتی موقع فیلم ساختن درباره هولوکاست هم می شود چند تکه درست و حسابی نثار آمریکا کرد. در واقع یکی از تاکیدات اصلی فیلم حضور نازی ها (و بقیه ی «هیولا» های خارجی) در آمریکا و همکاری سازنده ی آنها است.
موارد ایمنی: هیچی!!

آمین (Amen)

Amen-poster01

یک فیلم دیگر درباره هولوکاست اما با حال و هوایی متفاوت. مهمترین سند مدعیان هولوکاست، یادداشت هایی ست موسوم به #گزارش گرشتاین: گزارشی از یک افسر نازی رده بالای اس اس مبنی بر وجود کارخانه های آدم سوزی و آدم کشی (با گاز) و حتی مشارکت خودش در طراحی این کارخانه ها. به استناد این گزارش گرشتاین یکی از اشخاص انگشت شماری بوده که با چشم های خودش درون این کارخانه ها را دیده.
فیلم آمین در اصل بازگویی زندگی گرشتاین و تلاش بی وقفه گرشتاین و یک کشیش جوان (خیالی) برای متقاعد کردن واتیکان و آمریکا به پذیرش وقوع نسل کشی یهودیان است. نکته اصلی فیلم که آن را از سایر آثار در این زمینه متمایز می گند این است که نشان می دهد واتیکان، که شدیدا از نازی ها به خاطر شکست دادن روس های ملحد راضی است، نه تنها حاضر نیست حرف های گرشتاین را باور کند بلکه در تبلیغ و جذب یهودیان و فرستادن آن ها به آلمان همکاری می کند. آمریکا هم اصلا پرداختن به چنین آدم کشی عظیمی را در برنامه اش ندارد؛ چرا که مصالح و منافعش فعلا اقتضا نمی کند که خود را درگیر چنین مسائل پیش پا فتاده ای کند (تازه ته دلش هم غنج می رود که هیتلر پوز روس ها را دارد می زند).
کلا فیلم خوبی است و دیدنش را به همه توصیه می کنم. اطلاعات تاریخی خوب و مهمی دارد و نشان می دهد چطور می شود هم هیتلر را کوبید و هم دشمنان هیتلر را.
موارد ایمنی: ندارد!!

شهر دیوانه (Mad City)

220px-Mad_city_poster

گاوراس در این فیلمش خیلی از عادت هایش را کنار می گذارد. مثلا این فیلم ساخته #کمپانی معظم Warner Bros است؛ این فیلم برعکس خیلی از فیلمهای قبلی کلی بازیگر معروف دارد: داستین هافمن، جان تراولتا و… . خلاصه یک فیلم هالیوودی کامل است. در این فیلم که به نظرم یک جور هایی برادر خوانده #سگ را بجنبان (wag the dog) است، برعکس فیلم های قبلی که خبرنگار ها آدم خوبه ی داستان بودند، خبرنگار های قصه تمام توانشان را به کار می گیرند تا یک حادثه کوچک محلی را که کاملا شخصی است تبدیل به یک فاجعه ملی کنند و دهن آدم های بیچاره معمولی را آسفالت کنند تا داستان خبریشان قشنگ تر شود. ایضا مدل گروگانگیریش من را یاد یک چیزی مثل آژانس شیشه ای می انداخت. :-)
موارد ایمنی: من چیز خاصی یادم نمی آید اما می گویند شبکه تهران80 دقیقه از فیلم (نزدیک نصف فیلم) را حذف کرده بود!!

ساطور (The Ax)

220px-Corte-poster01

فقط می توانم بگویم ایده ش عالی بود. یک هجو تلخ و بی نظیر درباره #نظام سرمایه داری. طنز تلخ این فیلم از آن کاریکاتوری می سازد واقعی از زندگی آدم ها در دنیای کاپیتالیستی: دنیایی که در آن آدم های کوچک (و نه سهامداران بزرگ) در گیر و دار رقابت برای رسیدن به موقعیت شغلی بهتر و حقوق بیشتر تا پای جان همدیگر هم پیش می روند. کلا دیدنش توصیه می شود.
موارد ایمنی: من نسخه دوبله شده را از شبکه 4 دیدم. نمی دانم.

باقی فیلم ها
گاوراس غیر از اینهایی که اسم بردم چند فیلم قدیمی و 2 فیلم جدید هم دارد. فیلم های قدیمی مثل Confession و betrayed و… یا کمیابند و حتی اگر تورنتشان را به هزار زور و زحمت پیدا کنید آنقدر سیدشان کم است که پیر می شوید تا دانلود شود یا فیلم ها با فیلم ها فرانسوی و اسپانیایی و ایتالیایی هستند و اگر شانس بیاورید زیرنویس انگلیسی دارند و تجربه به من ثابت کرده فیلم اسپانیایی دیدن با زیرنویس انگلیسی واقعا اعصاب سالم می خواهد که ما نداریم! (البته اگر کسی نسخه آدمیزادی این فیلم ها را دید خوشحال می شویم ما را خبر کند.)
جدیدا هم گاوراس 2تا فیلم ساخته: Capital و Eden is west. اولی درباره بانکداری است و به نظرم می آید می تواند قسمت دوم ساطور باشد که این بار می رود سراغ سهامداران بزرگ. دومی هم راجع به مهاجرین قاچاق و غیر قانونی که از کشورهای فقیرتر (اروپایی) همه چیزشان را به خطر می اندازند و کوچ می کنند به بهشت موعودشان: کشور های ثروتمند غرب اروپا. دوست داشتم هر دو فیلم را ببینم، دانلود هم کرده بودم و کمی هم جلو رفتم. اما به علت مشکلات اخلاقی فیلم ها که به طرز عجیبی هم حجم و هم شدتشان یکهویی زیاد شده بود (زیاد یعنی در حد فیلم های معمول هالیوودی) بی خیالشان شدم.

  • حرف های اضافه

خب حالا نوبت حرف هایی ست که باید گفته می شد ونشد:
200px-Theodorakis_Kaisaria_70s_Mordo_Avrahmovموسیقی: یکی از نکات جالب بعضی فیلم های گاوراس این است که آدم (احتمالا مخاطب ایرانی) احساس آشنایی عجیبی با موسیقی فیلم می کند حتی اگر قبلا آن فیلم را ابدا ندیده باشد (بگذریم از موسیقی تیتراژ فیلم زد که به لطف نماهنگ ایستاده ایم زیادی آشناست). اکثر این موسیقی های آشنا در واقع ساخته دست #میکیس تئودوراکیس است. یک آهنگ ساز آزاده واقعا انقلابی که جا دارد آدم یک مطلب جدا برایش بنویسد. چند وقت پیش جایی شنیده بودم که این آقا به علت مخالفتش با اسرائیل هم رهبری ارکسترش را از دست داده و هم دیگر خیلی سخت سالن گیرش می آید که کنسرت هایش را اجرا کند. +و +و +و + مخصوصا از لینک اول political views را بخوانید تا ببینید با چه موجود باحالی طرفید.
موارد اخلاقی: با توجه به چیز هایی که نوشتم، گاوراس یکی از معدود کارگردان هایی ست که اکثر فیلمهایش به لحاظ اخلاقی پاک پاکند (اگر بیخودی سخت نگیریم اکثرشان با یکی دو اصلاح کوچک قابل پخش در صدا و سیما هستند) و خیلی که بخواهد کثافت کاری کند می شود یکی از فیلم های معمولی هالیوود.
گاوراس و جمهوری اسلامی: تمام این متن نوشته شده فقط برای همین یک سوال: به راستی (!) نسبت گاوراس با جمهوری اسلامی چیست؟ واقعیت ها آن قدر واضحند که شاید بهتر باشد من قضاوت خودم را نگویم: در این نوشته اسم بیش از 10 فیلم از این کارگردان آمده و هر کسی هم می تواند آن ها را ببیند و ایدئولوژی کارگردان را فهم کند (10 تا فیلم به نظرم برای این کار زیادی هم هست). اهداف و ایده آل ها و جهانبینی جمهوری اسلامی هم مشخص است، اگر آدم خودش را با مزخرفات بعضی ها که نظام را ارث بابایشان می دانند گیج نکند. این وسط فقط دو تا نکته ی نا گفته می ماند: یک این که از کل این فیلم ها کلا 4 تایشان در صدا و سیمای ج.ا.ا. پخش شده. تازه از این 4 تا هم 2 تا فقط همان اوایل انقلاب پخش شدند و یکی هم 50 درصدش بی خود و بی جهت سانسور شد. دوهم این که فعلا گاوراس می شود کسی که وقتی جعفر پناهی در بازداشت است، به نمایندگی از او می رود جایزه هایش را می گیرد و نامه اش را می خواند. قضاوت با خودتان.

 

پ.ن. ویکی پدیا هیچ وقت یک منبع معتبربرای تحقیق نیست. مخصوصا درباره ی موضوعاتی که کمی حاشیه دارند و جنجالی اند. اما همیشه می تواند نقطه شروع خوبی برای تحقیق باشد به شرط آنکه اهل تحقیق باشید و عقلتان را دست بقیه -حتی من- نسپارید.

هدیه ی ماه ِ رجب‎

سم ِ رب ِ الزهرا (س)

اللهم صل علی محمد و آل ِ محمد و عجل فرجهم…

~~~~~~~~~~~~~~

*برای ماه ِ رجب ِ عزیز م!… با تأخیر!

silver

اوایل ِ رجب است. تو و راحله روی تخت ِ توی حیاط نشسته اید و زیر ِ نور ِ گرم و ملایم ِ خورشید راجع به کار هایی که انجام دادید صحبت می کنید و نوع و شکل و تعداد ِ درخت ها و گل هایی را که با این کار ها، این جا و آن جا، سبز کرده اید، با هم مقایسه می کنید. راحله از بوته بزرگ و با طراوت ِ گل سرخی می گوید که بعد از فرستادن ِ صد تا صلوات، پشت ِ سرش دیده و تو هم از جنگل ِ بید ِ مجنونی می گویی که پس از ختم ِ قرآن در آن گم شده بودی!… بعد، ناگهان هر دو با هم سکوت می کنید: درست مثل این که بدانید قرار است اتفاق خاصی بیفتد…
~~~~~
ساکت می شوی و سرت را پایین می اندازی. علی با شاخه های سر سبز ِ نقش های قالی بازی می کند و زیر ِ لب ذکر می گوید. و تو زل زده ای به عبای سفید ِ علی و گل های طلایی اش که هم راه با نسیم خم و راست می شوند… و فکر می کنی به شب ِ اول ِ رجب ِ سال ِ گذشته -که هر دوی تان آن موقع، جدا از هم، در گیر ِ جنگ بودید-: یادت می آید که آن شب -درست مثل ِ همه ی شب های بی انتهای قبل ش- مشغول ِ نگه داری از کودکان و سال مندان بودی و دو هفته ای می شد که خبری از علی نبود. آن شب، بعد از نماز، آن قدر برای سالم بودن ش دعا و گریه کرده بودی که سر ِ سجاده خواب ت برده بود و تا دو روز بعد، که جسد ِ نیمه جان ت را از زیر ِ آوار بیرون کشیدند، بیدار نشدی…
… هنوز هم فکر کردن به آن روز ها برایت عذاب آور است. سرت را بلند می کنی و به علی نگاه می کنی که هم چنان سر به زیر ذکر می گوید و اطراف ِ تخت را پر از بابونه های وحشی می کند…
~~~~~

…هوا عجیب لطیف شده و عطر ِ خوشی همه جا را پر کرده است. هیچ کس و هیچ چیز در این سر زمین آرام و قرار ندارد: احساس می کنید آن قدر سبک شده اید که می توانید پرواز کنید. درختچه ها و گل ها هم مدام خود شان را بالا می کشند. فضا لطیف نشده. فضا خود ِ لطافت است؛ تعریف ِ لطافت است… و رحمت…
نا خود آگاه یاد ِ چند وقت پیش می افتی که زمین خانه تان را بلعیده بود و جای ش خانه ای ده برابر بزرگ تر “سبز شده بود”!… یا حتی آن روز ِ جشنی که باران ِ ستاره می بارید در سر زمین ِ کوچک تان! یقین می کنی که ماجرا های جالبی در راه هستند…
~~~~~
دل ت گواهی می دهد که اتفاق ِ عجیبی در شرف ِ تکوین است. می خواهی این را به علی بگویی که قبل از آن که دهان باز کنی، “اتفاق ِ عجیب” سر می رسد! باد ِ شدیدی -که تا به حال سابقه نداشته- شروع به وزیدن می کند و درختان را به چپ و راست خم می کند و تنوره کشان برگ ها را می کند و گل ها را پر پر می کند. -و عجیب تر این که با شما کاری ندارد جز این که آرام با مو ها و لبه ی بلند ِ لباس های تان بازی می کند-… همه جا به هم می ریزد. همان طور که هاج و واج و متعجب هم دیگر را نگاه می کنید، ناگهان آسمان دهان باز می کند و آب شار ِ عظیمی از نور روی جنگل فرو می ریزد. آب شار محکم به زمین می خورد و نور شره می کند به اطراف: درست مثل ِ آب شار ِ کوچک ِ پشت ِ خانه…
~~~~~

نور که فرو کش می کند طبیعت به یک باره آرام می گیرد: انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد؛ باد آرام می شود و درخت ها دوباره برگ و میوه می دهند و گل ها به سرعت غنچه می کنند و از نو گل های شان باز می شود… همه چیز که آرام ِ آرام می شود، جنب و جوشی از سوی محل ِ نزول ِ نور بر می خیزد. از سمت ِ چپ ِ جاده ی سفید -احتمالا نزدیک ِ سرچشمه ی رود نقره ای- نوری زیبا شروع به تابیدن می کند و آرام آرام قبه ای از نور ِ طلائی بر فراز ِ درختان شکل می گیرد و بزرگ و بزرگ تر می شود… قبه که کامل می شود، اشتیاق ِ رفتن و دیدن در قلب ت می جوشد. حیرت زده بر می گردی و به راحله نگاه می کنی. هر دو فقط به یک چیز می اندیشید: زیر ِ آن قبه چیزی وجود دارد که شما را به خود می خواند…
~~~~~~~~~~~~~~
اولین چیزی که برای ت جلب ِ توجه می کند، چاله های کوچک و بزرگ ِ نور ِ روی زمین است و لکه های درخشانی که به درخت ها چسبیده و قطره قطره از نوک ِ شاخه ها روی زمین می چکد. با فرو چکیدن ِ هر قطره نتی زیبا و آرام در فضا پخش می شود و جنگل را سرشار از موسیقی ِ آرامش بخشی می کند… هر چه جلو تر می روید به تعداد و عمق و خلوص ِ نور ِ چاله ها افزوده می شود تا عاقبت مجبور می شوید در نور قدم بردارید: با هر قدم سطح ِ آرام و لطیف ِ نور موج بر می دارد و کم کم پاها و لبه ی لباس های تان خیس ِ نور می شوند…
~~~~~
هر چه به قبه نزدیک تر می شوید، از سرعت تان کم تر می شود و قلب های تان محکم تر و تند تر می زند… تا عاقبت -در حالی که فقط چند ردیف درخت با مرکز ِ قبه فاصله دارید- از حرکت باز می ایستید: پا های ت می لرزند… بر می گردی و به راحله نگاه می کنی که درست کنار ت ایستاده و نگاه ت می کند. آرام دست ش را می گیری و همان لرزش را، این بار در دست های راحله احساس می کنی… سر تان را پایین می اندازید و زیر ِ لب صلواتی می فرستید و دوباره آرامش ِ سطح ِ نور را به هم می ریزید…
~~~~~

خشک ت می زند از دیدن ِ چیزی که پشت ِ درخت هاست و مدتی مات و مبهوت فقط نگاه ش می کنی:… منشاء ِ این همه نور و صدا درخت ِ سیبی ست که وسط ِ این محوطه ی بی درخت روییده و با شاخ و برگ ِ زیبای ش آن را زینت بخشیده… تمام ِ درخت -جز برگ های طلائی اش- یک پارچه از جنس ِ نقره است: نقره ی ناب.
بی اختیار دست ِ علی را رها می کنی و مثل ِ خواب گرد ها به سمت ِ درخت می روی: به سمت ِ تنها سیبی که از شاخه های ش آویزان است. دست ت را به سمت ِ سیب ِ نقره ای دراز می کنی و سیب، بی هیچ فشاری کنده می شود و در دست ت قرار می گیرد: نرم تر، سبک تر، صیقل خورده تر و “زنده” تر از آن است که فکر می کردی… صدای زمزمه ای از درون ِ سیب توجه ت را جلب می کند. گوش ت را به سیب می چسبانی تا دقیق تر بشنوی: صدای »یا من ارجوه…« ِ آرام و متین که در عمق ِ جان ت نفوذ می کند، قطره ی اشکی آرام از گوشه ی چشم ت سر می خورد و در حوض ِ نور می چکد…
~~~~~
راحله که دست ت رها می کند، آرام به سمت ِ تنه ی درخت می روی. نزدیک تر که می شوی می فهمی که تنه ی درخت صاف ِ صاف نیست و برجسته گی و فرو رفته گی هایی دارد. بی توجه به راحله و صدای جرینگ جرینگ ِ شاخ و برگ ها به راه ت ادامه می دهی تا دست ت به تنه برسد: فرو رفته گی ها و برجسته گی ها آیات ِ قرآن اند. آرام دور ِ درخت می چرخی و هم نوا با درخت می خوانی:
«ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الأرض منها أربعة حرم…»
آیه را که تا «و اعلموا ان الله مع المتقین» ش خواندی، نا خود آگاه سر بلند می کنی و شاخه ها را می شماری که دوازده تا هستند…
.
.
.
حتما باید بگویم از عظمت ِ این هدیه به زانو در آمدی و اشک ِ شوق ریختی؟…
~~~~~~~~~~~~~~